۱۳۹۰ آذر ۱۶, چهارشنبه

مهرانی که می خواهد عمو فری باشد،نه مدیری جان ذهن فریدون بزرگ بود،ذهن طنزهای تو کوچیک است



نوشتم " سعید امامی زنده است" ، نگاه کنید به مهران مدیری ، خود ِ جنس نیست؟ ، دلقک بارگاه خلافت فریدون فرخزاد را برای لودگی و تمسخر بر گزیده است ، بیچاره نمی فهمد که فریدون فرخزاد را حتی حذف فیزیکی حذف نکرد . بگذریم ! صدای فریدون را عشق است !هر چند براین باورم که .
آزادی بیان قیدو بند ندارد/فرخزاد که امام معصوم نیست که نباید کسی بهش بگوید بالای چشت ابرو است. /امام مسموم (هما ن معصوم) را هم باید قلقلک داد /مهران مدیری هم که میزان الحراره نیست که ، آدم کومیکی هست امروز اینو مسخره میکنه فردا اونو ، دیروز بش خندیدی ، امروز دا ری بش فحش میدی به همین سادگی.اما واقعا وقتی شرایط برای طنز پردازی برابر باشد ان موقع مهران مدیری را می توان تبرئه کرد . اما وقتی خودش میداند که برای برادران حزب اله اجازه طنز ساختن ندارد پس خودش انسانیت کند برای طرف مقابل هم طنز نسازد . اگر هم روزی در کشورمان ازادی امد و ایشان توانست برای هر دو دسته طنز بسازد که ما استقبال هم می کنیم .صحبت ما از ایران است , شما درباره کدام کشور صحبت میکنید؟ ایران ؟... آزادی بیان ؟ یکبار دیگر به آنچه میفرمائید تاءمل کنید. از اینکه از آزادی بیان دفاع میکنید شاکرم. ولی نظرتان برای ایران صائب نیست هموطن.



تمرین دموکراسی

می دانی که چیه دموکراسی،حتما می دونی،بیا این الیو دیروپو  نخست وزیر جدید بلژیک. از چند جهت منحصر به فرده. اولا همجنسگراست. اولین رئیس جمهور همجنسگرای اروپائی. دوما در یک خانواده روستائی محروم بدنیا آمد: یعنی به معنی واقعی از میان توده های مردم بالا اومده. فرانسوی حرف میزنه - که زبون اقلیت بلژیکی هاست - نه هلندی که زبان اکثریته. چپگراست: در کشوری که جریانات دست راستی غالب هستند. بالاخره بعد از 535 روز بلاتکلیفی سیاسی با یک دولت سرپرست موقت، دیروز الیو دیروپو در پیشگاه پادشاه سوگند خورد.اینجا هم اگه دوست داشتید می تونیددیدار صالحی وزیر خارجه ایران رو با وزیر خارجه همجنسگرای آلمان ببینید....صالحی بیش از حد مشعوف به نظر میاد:)
 
(از نشانه هاى آخرالزمان اين است كه گى ها را بر شما مسلط مى كنيم.!(بحارالانوار، جلد پنج، صفحه 256، اون گوشه بالاى صفحه)

 

سفارت خانه مجازی شیطان بزرگ و برادران همیشه در صحنه فیلترینگ


سفارت مجازی آمریکا برای ایرانیان فیلتر شد !
خ لامصب بذار سایت کامل بشه بعد فیلتر کن ... طرف تازه گفته سلام !
تو روحتون .....

۱۳۹۰ آذر ۵, شنبه

ریشیو متقلب سازهای ناکوک


(چند سطری برای اُاُاُاُاُستاد)
می دانم واقعاً شما نمی فهمید که مشکل محمد رضا شجریان چیست.می دانم کله ی پوکتان در حد و اندازه مشکلی این سرزمین نیست.می دانم شما موسیقی را در آلبوم و کنسرت و اجرا برنامه می بینید نه سنگ مردم رو به سینه زدن.انگار دوست داری مثل احمد شاملو سازهایت را توی سرت بزنم که توی آن ریش های سفیدت قهوه ی بشود..
(مخاطب گرامی بعد از گل واژه پرانی محمدرضا لطفی این چند سطر به شدت توهین آمیز وخشونت وار نوشته شده است)


 

۱۳۹۰ آذر ۱, سه‌شنبه

چنین گفت زرتشت، فریدریش نیچه

http://i43.tinypic.com/eh0s46.jpg 

هر چه بیشتر خود را شاد کنیم، آزُردن دیگران و در اندیشهٔ آزار دیگران بودن را، بیشتر از یاد می‌بریم.

چنین گفت زرتشت، فریدریش نیچه

عکس نیچه درسال ۱۸۹۹ دوران بیمار بودنش که توسط خواهرش مراقبت میشد، یک سال قبل از مرگش. نبوغ برای كمتر كسی اينهمه گران تمام شده است.

۱۳۹۰ آبان ۲۷, جمعه

Shamlou's Voice در ساعت پنج عصر- لورکا - برگردان وصدای شاملو


لورکا - در ساعت پنج عصر... مرثیه برای ایگناسیو سانچز مخیاس ... برگردان وصدای شاملو
زخم و مرگ
در ساعت پنج عصر.
درست ساعت پنج عصر بود.
.. پسری پارچه‌ی سفید را آورد
در ساعت پنج عصر
سبدی آهک، از پیش آماده
در ساعت پنج عصر
باقی همه مرگ بود و تنها مرگ
در ساعت پنج عصر
باد با خود برد تکه‌های پنبه را هر سوی
در ساعت پنج عصر
و زنگار، بذر ِ نیکل و بذر ِ بلور افشاند
در ساعت پنج عصر.
اینک ستیز ِ یوز و کبوتر
در ساعت پنج عصر.
رانی با شاخی مصیبت‌بار
در ساعت پنج عصر.
ناقوس‌های دود و زرنیخ
در ساعت پنج عصر.
کرنای سوگ و نوحه را آغاز کردند
در ساعت پنج عصر.
در هر کنار کوچه، دسته‌های خاموشی
در ساعت پنج عصر.
و گاو نر، تنها دل ِ برپای مانده
در ساعت پنج عصر.
چون برف خوی کرد و عرق بر تن نشستش
در ساعت پنج عصر.
چون یُد فروپوشید یکسر سطح میدان را
در ساعت پنج عصر.
مرگ در زخم‌های گرم بیضه کرد
در ساعت پنج عصر
بی‌هیچ بیش و کم در ساعت پنج عصر.
تابوت چرخداری ست در حکم بسترش
در ساعت پنج عصر.
نی‌ها و استخوان‌ها در گوشش می‌نوازند
در ساعت پنج عصر. 
تازه گاو ِ...

۱۳۹۰ آبان ۲۴, سه‌شنبه

تن های به اعتراض رفته

http://4.bp.blogspot.com/-X2bPiYixIQM/Tr8-f3RWvcI/AAAAAAAAA-A/KwFxAoErwFc/s1600/tumblr_lukp9qbe9M1r1oy6fo1_1280.png
 ناما جعفری:تن را به اعتراض بردن،از تن در برابر نابرابری حرف زدن،تن را به تنهایی سکوت یک کابوس دادن،انقلاب تن،زدن به تن ارتجاع مذهبی،علياء ماجدة المهدي دختر وبلاگ نویس فمینیست و سکولار مصری و فارغ التحصیل ارتباطات و هنرهای رسانه ای ست که علیه فشارهای اسلام گرایان در کشورش دست به اعتراضی سمبلیک و تابو شکن زده است. وی برای اعتراض به حجاب اجباری در کشورهای عرب عکس های عریان خود را در وبلاگش منتشر کرده، روشی که فمینیستهای اروپایی اعتراض خود را بیان میدارند.او نوشت که این بدن خودش است و اختیارش را دارد و از این آزادی لذت می برد . او در وبلاگش گفته که نمیخواهد اسلام گرایان آزادی زنان مصری را محدود کنند . او همچنین گفته علاقه به انتشار عکس های عریان ندارد و این کار را تنها در اعتراض به اسلام گرایان تندرو مصری انجام می دهد . تیتر این مطلب در وبلاگ او هنر عریانی است او دانشجوی هنر رسانه است دانشجویان این رشته در مصر حق طراحی مدل های عریان را ندارند.حال باید منتظر پیامدهای این هنجارشکنی ماند.




عنّ فتاة صغيرة تدعي .. (عليّاء) .. ثائرة مصريّة

(* صديقتنا الصغيرة قررت الظهور عارية تماما من (أّجلنا) - احتجاجأّ علي واقع اجتماعي - هو أشبة بالرجعي)


.. هذة الفتاة الصغيرة بالسن والتي شاهدتها ولأّول مرة بميدان التحرير بأّحضان صديقها (لا أّذكر هنا أّسمة جيداّ) .. أّعجبتني جرائّتها والتي قد تصتدم احيانأّمع واقع اجتماعي-مصريّ مترديّ للغاية و هو أشبة بالرجعي.

* الصدق الذي تتحدث بة علياء عن حبها و حقها في الحب, الحياة, المتعة و الحريّة هو ما دفعني للحديث عنها هنا ولأّول مرة.

** ربما تكون علياء ليست بالمرّأة الجميلة .. ولكنها وبكل تأّكيد هي تملك شخصية وفكر لاّمراة .. هي .. أّكثر من (مجرد) امرّأة جميلة ..

هنا بالّأسفل:: تحكي علياء عنّ حبها وحقها بالحرية والحب واحترام المجتمع .. مجتمع مازال يحتاج وبكل تّأكيد لثورة أّخري .. لتكونّ هي .. ثورة اجتماعية .


☦ ☧ ☨ ☩ ☪ ☫☦ ☧ ☨ ☩ ☪ ☫☦ ☧ ☨ ☩ ☪ ☫☦ ☧ ☨ ☩ ☪ ☫☦

كنت أجلس مع حبيبي في ميدان التحرير و أضع زراعي حول كتفه و طلب مني رجل بوقاحة أن أحرك زراعي و قال لنا ماينفعش كده و الناس تعلق علينا و عندما لم أسمع كلامه و قلت له أنه ليس من حقه أن يطلب مني هذا الطلب, أتي بآخرين ليضربونا
مرة أخري, كنت أجلس بجانب حبيبي نشاهد فيديو علي تليفونه و نستمع مع أصدقائنا إلي أغاني الثورة و كنت أرتدي فستان علي الركبة و تزمرت سيدة منقبة و طلب رجل منا أن نغير جلستنا, و كانوا يفتحون علينا الخيام التي نبات بها و يتعاركون معنا إذا لم نفصل بين الرجال و "الحريم" كما يسمون النساء
*مصر تحتاج إلي ثورة إجتماعية

☦ ☧ ☨ ☩ ☪ ☫☦ ☧ ☨ ☩ ☪ ☫☦ ☧ ☨☩ ☪ ☫☦ ☧ ☨ ☩ ☪ ☫☦ ☧


سكرتارية,
Executive Secretary,
• (مـُـنــَـظــّـمــة الـحـرّيـة)
Un organisation à but non-lucratif.
منظمة نون-بروفيت
 
http://3.bp.blogspot.com/-ZcYSzyrQoSs/TqWQmeK4wwI/AAAAAAAAA7g/IryfXnJckRA/s1600/189772_1955409886239_1272456574_32383067_2052744_n.jpg

و خاکی که خاطره با خودش دارد



ساختمانِ قدیمِ سینمارکسِ آبادان ، هفتاد سال پیش ، پیش از آن که آتشِ موعود ، نطفه ببندد.


http://upload20.ir/upload/13213928891858282083.jpg

دیالوگ

http://upload20.ir/upload/13213928891316341027.jpg


- ؛ [ سیگار تعارف می کند ] ؛ می کشی ؟
- نه ممنون
- به خاطر بت دیویس سیگار کشیدن رو شروع کردم ... تا ازش تقلید کنم ... توی ۱۸ سالگی عین دودکش سیگار دود می کردم! به همین دلیل اسم خودم رو گذاشتم هوما(دودی)!
- هوما اسم خیلی قشنگیه
- سیگار تنها چیزیه که که توی زندگی من وجود داشته
- موفقیت هم بوده!
- موفقیت نه مزه داره ، نه بو! وقتی بهش عادت کنی ، انگار که اصلا وجود نداره ... ؛


--------
« همه چیز درباره ی مادرم »
پدرو آلمودوار ،1999

۱۳۹۰ آبان ۲۳, دوشنبه

نمیتونم به صورت مادرش نگاه کنم

 http://upload20.ir/upload/1321311860280576707.jpg

انسانیت و جوانمردی را هرگز بر اساس ملیت آنها قضاوت نکنید...

به یاد آیدین عزیز!

رندي ريگبي رئيس باشگاه بسكتبال يوتاجاز در فاصله بين دو نيمه بازي اين تيم با تيم ملي ايران، پيراهن شماره 8 تيمش كه روي آن نام آيدين نيكخواه بهرامي حك شده بود را به فرزانه ابراهيمي، مادر بسكتباليست فقيد ايران اهدا كرد. پیراهن شماره هشت تیم یوتا متعلق به "درون ویلیامز" بازیکن افسانه ای تیم یوتا بود و همچنین آخرین شماره ای است که آیدین در تیم ایران به تن داشته. تیم یوتا جاز و تیم بسکتبال ایران در جولای 2008 در خاک آمریکا به مصاف هم رفتند. توجه داشته باشید که این رفتار انسان دوستانه مدیر تیم یوتا در حالی رقم خورد که دولتهای ایران و آمریکا، سالهاست که بر کوس دشمنی با یکدیگر میکوبند.

۱۳۹۰ مهر ۱۸, دوشنبه

Al Pacino & Gabrielle Anwar - Tango Dancing in the "Scent of a Woman" [HQ]



صحنه ی باشکوه و بسیار زیبای رقص تانگو آل پاچینو و گابریل انور. آلپاچینو برای ایفا نقش در این فیلم تنها اسکار تاریخ زندگی خودش را بعنوان بهترین بازیگر نقش اول مرد بدست آورد.

۱۳۹۰ شهریور ۲۰, یکشنبه

موسیقی تیتراژ پایانی فیلم جدایی نادر از سیمین



جدایی نادر از سیمین در اسکار امسال شرکت می کند:
TEHRAN -- Iran has submitted “Nader and Simin, a Separation”, an acclaimed film by director-writer Asghar Farhadi, to the 84th Annual Academy Awards in the Best Foreign Language Films category in 2012.

A portrayal of the break-up of a marriage, “Nader and Simin: A Separation” won a Golden Bear for the best film at the Berlin Film Festival and its cast ensemble received best actor and actress Silver Bears at the event this year.

A board of nine cineastes, which has been assigned by the Farabi Cinematic Foundation, an affiliate to the Ministry of Culture an Islamic Guidance, picks the Iranian submission to the Academy Awards annually.

The board also reviewed “Here without Me”, “A Cube of Sugar” and “Alzheimer’s” and at last select “Nader and Simin, a Separation” for the Annual Academy Awards.

Farhadi’s previous film “About Elly” also represented the Iranian cinema at the Oscars 2009
.....................


Soundtrack Of "Nader and Simin, a Separation"
an iranian film by Asghar Farhadi
The winner of the 2011 Golden Bear from 61st Berlin International Film Festival

موسیقی تیتراژ پایانی فیلم جدایی نادر از سیمین

(موسیقی در این فیلم همچون درباره الی تنها در تیتراژ پایانی به کار رفته است)


صحبت های آهنگساز (ستار اورکی) پیرامون این قطعه :

ستار اورکی در خصوص کم و کیف ساخت موسیقی فیلم "جدایی نادر از سیمین گفته : اصغر فرهادی قصه خود را به خوبی می شناخت و معتقد بود که به دلیل روایت دقیق داستان ، وجود موسیقی از ابتدای فیلم نیاز نیست چراکه داستان به گونه ای است که آهنگ زندگی و یک تصمیم برای ماندن و یا رفتن را در بردارد.
من هم با نگاه فرهادی موافق بودم و معتقد هستم که نظر این کارگردان درباره کم و کیف حضور موسیقی در این فیلم به جا است به همین دلیل طی جلسات بسیاری که با محمدرضا دلپاک و فرهادی داشتیم به این نتیجه رسیدیم که موسیقی در این فیلم فقط در سکانس پایان فیلم و تیتراژ نهایی مورد استفاده قرار گیرد به همین دلیل رنگ مایه موسیقایی فیلم از صدای پیانو بهره برد.
این آهنگساز در پاسخ به این سئوال که چرا ساز پیانو را به عنوان ساز اصلی درنظر گرفته است گفت : تصمیم برای استفاده از این ساز به عنوان ساز مادر از لابلای تصاویر فیلم بیرون آمد به این معنا که در طول فیلم یک سکانس وجود دارد که کارگران مشغول بالا بردن ساز پیانو هستند در واقع این سکانس به این دلیل نشان داده شد که پیانو در عین حال قدرتمند به نظر می رسد بسیار شکننده و حساس نیز هست و فرهادی نیز بر این نکته تاکید بسیار داشت که نمایش این ساز حکایت تلویحی از فیلم است و از من خواست که صدای پیانو در موسیقی این فیلم به کار برود و من هم طبق نظر ایشان کار کردم و در نهایت متوجه شدم که استفاده از این ساز هوشمندی ویژه ای از سوی فرهادی بود ؛ البته ناگفته نماند که اصغر فرهادی هنر موسیقی و رنگ موسیقایی فیلمی که می سازد را به خوبی میشناسد



۱۳۹۰ شهریور ۱۸, جمعه

دیروز هفده شهریور بود.






دیروز هفده شهریور بود. در پست های حکومتیها به جز معدود پست هایی ندیدم کسی مطلبی در مورد هفده شهریور ارسال کند , ولی تا دلتون بخواهد حمله کرده بودند به گلشیفته فراهانی. بازیگری که کاری کردند فعالیت هنری در ایران را با همه خوبی ها و بدی هایش به لقایش ببخشد و به خارج از ایران کوچ کند.
ممنوع الکار , ممنوع الخروج و ممنوع التصویر بودن یک هنرمند چه بازیگر چه خواننده و چه هر رشته دیگر هنری ,کلماتی هستند که ما فقط در ایران شاهدش هستیم.حتی کلمات رنج آوری همچون بازداشت و زندانی کردن یک هنرمند!
هنرمندی که برای او تعیین و تکلیف کنند دیگر هنرمند نیست! چرا وقتی هنرمندی بخواهد فیلمی یا آهنگی بسازد , شعری یا داستانی بنویسد و یا هر اثر هنری دیگری خلق کند باید همانند حاکمیت فکر کند و اگر غیر از این باشد او دیگر از نگاه آنان هنرمند نیست بلکه یک فریب خورده استکبار است و باید ممنوع الکار, ممنوع التصویر , ممنوع الخروج و حتی بازداشت و زندانی شود؟! این چه کشوری است که در آن اظهار نظر مخالف نظر حاکمیت باید در نطفه خاموش شود؟
و جالب تر از همه اینست که خود را صاحب هنرمند نیز میدانند و مدعی هستند اگر هنرمندی در ایران استعدادی از خود نشان داده و هنرمند شده به صدقه سری آنهاست و اینان بودند که هزینه های او را تقبل کرده اند و باعث شکوفایی او شدند. پس حق دارند هر وقت که خواستند جلوی او را بگیرند و نگذارند به هنر خویش بپردازد! اگر هنرمندی که در ایران اجازه فعالیت ندارد در کشور دیگری به فعالیتش ادامه دهد , به رگ غیرت اینان بر میخورد که چرا ایران را رها کردند و همانند غرب زده ها در آن کشورها فعالیت می کنند!!
ما از این هنرمندان زیاد داشتیم و خواهیم داشت. از نویسنده و شاعر گرفته تا بازیگر و خواننده و کارگردان. و در حال حاضر کسی که در بورس حملات طرفداران حکومت قرار گرفته اند گلشیفته فراهانی است!
طرفداران حکومت بدانند هنرمند ایرانی هر چند در کشورهای دیگر نمی توانند روح هنری خویش را همچون زمانی که در ایران بوده است, بدمد ولی جای امیدواری است که آن هنرمندان هنوز میتواند هنر خویش را هر چند اندک برای آیندگان به یادگار بگذارند.
ما نیز آرزوی روزی را داریم که در ایران هنرمندی به دلیل همسو نبودن با دولت مجبور نباشد فعالیتش را متوقف و یا از ایران خارج شود!

http://upload20.ir/upload/13155760131982273152.jpg

۱۳۹۰ شهریور ۱۴, دوشنبه

مادر اشکان سهرابی: آقای علی کریمی! افتخار همه‌ی مردم ایران هستید



 
 
چکیده :هدیه ی آقای کریمی یک نوع قدردانی از یک طرفدار بوده است. دلیلی وجود ندارد که بخواهند ایشان را زیر سوال ببرند و یا مورد انتقاد قرار دهند. از طرف من از آقای کریمی تشکر کنید و بگویید باعث افتخار همه ی مردم ایران هستند و از طرف اشکان از کل بچه های پرسولیس و به خصوص آقای کریمی و مهدوی کیا که خیلی مورد علاقه پسر من بودند به خاطر شجاعتشان قدردانی کنید. هرچه که بقیه می خواهند بگویند برای من مهم نیست. اما امیدوارم به خاطر این هدیه برای ایشان مشکلی پیش نیاید....

کلمه – زهرا صدر:
در خبرها آمده بود که علی کریمی بازیکن برجسته فوتبال ایران پیراهن خود را به شهید جنبش سبز اهدا کرده است. با توجه به سابقه رفتارهای مدعیان اصولگرایی، دور از انتظار نبود که این بار هم انتشار خبر این حرکت انسانی، واکنش از سر عصبانیت رسانه های وابسته به حاکمیت را در پی داشته باشد.
امروز روزنامه جوان، وابسته به سپاه پاسداران، به این اقدام ستودنی علی کریمی اعتراض کرد و با بیان اینکه “علی کریمی همان راهی را می رود که شجریان پیش از وی آن را رفت” در واقع بر همدلی و همراهی این دو چهره ی محبوب و مردمی تاکید کرده است.
اما مادر اشکان سهرابی، این شهید جنبش سبز، در واکنش به مطلب این روزنامه می گوید: فکر نمی کنم این مساله ربطی به آن ها داشته باشد که بخواهند در آن دخالت کنند و نظر بدهند. من می خواهم از ایشان به خاطر روح بلندی که دارند تشکر کنم و بگویم که واقعا جوانمرد هستند.
علی کریمی، کاپیتان تیم فوتبال پرسپولیس تهران، و یکی از برجسته ترین بازیکنان ده سال اخیر فوتبال ایران، چندی پیش در اقدامی معنادار و جوانمردانه، پیراهن ورزشی خود را در که در جام باشگاه های اروپا بر تن داشته، به شهید جنبش سبز، اشکان سهرابی، و خانواده اش تقدیم کرده است.
اشکان سهرابی، دانشجوی مهندسی در جریان اعتراضات خیابانی سال ۸۸ در روز ۳۰ خرداد هدف سه گلوله قرار گرفت و به شهادت رسید.
علی کریمی و برخی دیگر از بازیکنان تیم ملی فوتبال ایران، در جریان اعتراض های پس از انتخابات، به شکل آشکار از جنبش سبز حمایت کردند. اوج این حمایت در بازی ایران و کره جنوبی بود؛ که کریمی و چند ملی پوش دیگر مثل مهدی مهدوی‌کیا از دستبند سبز به نشانه حمایت از جنبش سبز استفاده کردند.






خبرنگار کلمه به این بهانه با مادر اشکان سهرابی مصاحبه ای انجام داده که در ادامه می خوانید:

چه شد که آقای کریمی این پیراهن را به خانواده شما هدیه کردند؟
پسر من آقای کریمی را به عنوان فوتبالیست خیلی دوست داشت و از طرفداران ایشان بود. من این مطلب را به اطلاع ایشان رساندم. آقای کریمی هم وقتی این را شنیده بودند پیراهن شالکه خود را تقدیم پسر من کردند.
امروز یکی از روزنامه های مدعی اصولگرایی در مطلبی به این حرکت آقای کریمی حمله کرد. نظر شما در این باره چیست؟
فکر نمی کنم این مساله ربطی به آن ها داشته باشد که بخواهند در آن دخالت کنند و نظر بدهند. من می خواهم از ایشان به خاطر روح بلندی که دارند تشکر کنم و بگویم که واقعا جوانمرد هستند. این هدیه اصلا جنبه ی سیاسی ندارد که بخواهند ایشان را اذیت کنند. اشکان من یک پرسپولیسی بود و آقای کریمی و مهدوی کیا را دوست داشت. هدیه ی آقای کریمی هم یک نوع قدردانی از یک طرفدار بوده است. دلیلی وجود ندارد که بخواهند ایشان را زیر سوال ببرند و یا مورد انتقاد قرار دهند. من همینجا در مقابل ملت ایران از آقای کریمی و روح بلندی که دارند و توجهی که به پسر من داشتند تشکر می کنم.
این اتفاق قبلا هم افتاده است؟ مردم در این دو سال چقدر برخوردهایی از این جنس داشته اند؟
بله خیلی ها به دیدن ما آمدند که شاید راضی نباشند من اسمشان را بیاورم و یا لطفی که کرده اند را مطرح کنم. در این باره هم از آقای کریمی اجازه گرفتم که خبرش را به سایت ها بدهم، که ایشان گفتند مشکلی ندارند. اما بقیه را نمی توانم نام ببرم چون می ترسم برایشان مشکل و دردسری پیش بیاید.
خیلی از مردم آمدند اینجا و از ما و اشکان تقدیر کردند. البته ما که هیچ نیستیم در مقابل کارهایی که بچه ها کردند و جانفشانی ها و فداکاری هایشان. گاهی فکر می کنم چقدر این بچه را بزرگ بار آورده بودم. چقدر این بچه سرشار بود از روح ایثار و فداکاری. گاهی متعجب می شوم از اینکه درست نشناختمش.
اگر اذیتتان نمی کند برگردیم به دو سال قبل و شما درباره ی آخرین دیدارتان با اشکان بگویید.
یک ربع قبل از شهادت دیدمش. با هم حرف زدیم و من خیلی نصیحتش کردم که نرود. همه جا خیلی شلوغ بود. گفتم اشکان تو را به خدا کاری نکنی که پشیمانی به بار بیاید. سی ام خرداد بود و فضا سنگین. حس خوبی نداشتم. گفتم اشکان امروز را نرو، مطمئنم که امروز شلوغ می شود. گفت مامان! من نروم آن یکی هم نرود اون یکی هم باز نرود. چه کسی پس باید برود؟ پس رای ما چه می شود؟ چه کسی باید جواب رای ما را بدهد؟ خیلی حرف زدم اما قانع نشد و رفت و بعد هم …
هنوز پیگیر پیدا شدن قاتل فرزندتان هستید؟
من چند بار رفتم و آن ها قضیه دیه را مطرح کردند. حقیقتش را بخواهید خیلی از این قضیه ناراحت می شوم. وقتی اسم دیه را می آورند حالم بد می شود. توی دادگاه که برای شکایت رفتیم وقتی حرف دیه شد انگار تمام دنیا روی سر من خراب شد. به خاطر همین دیگر دنباله قضیه و شکایتم را نگرفتم.
یعنی پذیرفتند که شهادتی رخ داده و حالا درباره ی دیه می گویند؟
حتما پذیرفتند که پیشنهاد دیه را مطرح کردند. و دقیقا به همین خاطر اصلا دوست ندارم که پیگیری کنم تا دوباره بگویند دیه اش را می پردازیم. اما امیدوارم قاتلین پسرم بالاخره به مجازات عملشان برسند.
برخورد مردم با شما به عنوان مادر یک شهید جنبش سبز چگونه بوده است؟
مردم اوایل خیلی خوب بودند. البته الان هم خوب هستند اما نمی دانم چطور باید بگویم، احساس می کنم حضور مردم خیلی کمرنگ تر شده. در حقیقت گله دارم، ولی خوب دلم نمی خواهد عنوانش کنم.
فکر می کنید این کمرنگ تر شدن ناشی از بی تفاوتی است؟
نه، نه، اصلا از بی تفاوتی نیست. به نظرم این از نگرانی مردم است. مردم خیلی تحت فشار هستند برای همین می ترسند که علاقه شان را بروز دهند. ما اوایل می دیدیم توی بهشت زهرا مردم چطور می آمدند، الان هم می بینیم، به خاطر همین فکر می کنم کمرنگ شدن ابراز همدلی آن ها از ترس است. چندین بار هم ماموران آمدند و رفتارهایی سر این قطعه با مردم داشتند. خب طبیعی است که آدم ها بترسند. الان که فکر می کنم می بینم حق هم دارند.
شما با مادرهای شهدای دیگر هم ارتباط دارید؟
بله، ما خانواده های دیگر را می بینیم و با هم صحبت می کنیم. در مناسبت ها یا زمان هایی هم به دیدار هم می رویم.
سخن آخر را برای خوانندگان کلمه بفرمایید.
اگر ممکن است از طرف من از آقای کریمی تشکر کنید و بگویید باعث افتخار همه ی مردم ایران هستند و از طرف اشکان از کل بچه های پرسولیس و به خصوص آقای کریمی و مهدوی کیا که خیلی مورد علاقه پسر من بودند به خاطر شجاعتشان قدردانی کنید.
هرچه که بقیه می خواهند بگویند برای من مهم نیست. اما امیدوارم به خاطر این هدیه برای ایشان مشکلی پیش نیاید.


۱۳۹۰ شهریور ۱۲, شنبه

Bordi az Yadam بردی از یادم دلکش ویگن



امروز سالروز درگذشت دلکش است
دلكش (عصمت باقرزاده) كه صداي رسايش او را ستاره آواز ايران كرده بود 11 شهريور 1383 (2 سپتامبر 2004) در 79 سالگي، در يک بيمارستان تهران به مرگ طبيعي درگذشت.ترانه"بردی از یادم"را با صدای دلکش و ویگن به گوش هایتان بسپارید،ترديد ندارم که اين ترانه ، بهترين و ماندگارترين ترانه دوصدائی است . اگرچه بيش از چهل سال از اجرای آن گذشته ، اماهرگز از تازگی و جذابيت آن کاسته نشده است . درود بر روان پاک دو اسطوره موسيقی ايرانی ويگن ودلکش. 

http://i11.tinypic.com/8e9meyv.jpg

۱۳۹۰ شهریور ۹, چهارشنبه

Farhad Iranian well-known singer : Ye marde tanha




فرهاد مِهراد (۲۹ دی ۱۳۲۲ در تهران - ۹ شهریور ۱۳۸۱ در پاریس) معروف به فرهاد؛ خواننده، آهنگ‌ساز و نوازندهٔ پاپ راک اهل ایران بود.
فرهاد از خوانندگان راک ایرانی بود و نخستین آلبوم راک اند رول ایران را منتشر کرد. آنچه فرهاد را از دیگر همدوره‎هایش متمایز می‎کند، ترانه‎های پوچ‌گرا و فرهنگ خیابانی است که در موسیقی او متبلور شده‎است. این عناصر در ترانه مشهور «کودکانه» بیش از پیش نمود دارد.او به عنوان یکی از سیاسی‌ترین خوانندگان ایران شناخته می‌شود.فرهاد در اوایل دهه ۱۳۵۰ شعرهایی با مضامین سیاسی می‌خواند و مدتی زندانی سیاسی بود. فرهاد بعداً از انقلابیون شد و در زمستان ۱۳۵۷ ترانه انقلابی «وحدت» را خواند، اما پس از انقلاب تا سال ۱۳۷۲ از ادامه کار منع شد.
از معروف‌ترین آهنگ‌های او می‌توان به «جمعه»، «کودکانه»، «وحدت»، «گنجشکک اشی مشی» و «شبانه» اشاره کرد. فرهاد آهنگ‎هایی نیز به زبان‎های غیرفارسی دارد.
http://www.melodymag.com/wordpress/wp-content/gallery/farhad/farhad-06.jpg 

بعد از ترک تحصیل در کلاس یازدهم با یک گروه نوازندهٔ ارمنی آشنا می‌شود و با استفاده از سازهای آنان به صورت تجربی نواختن را می‌آموزد و مدتی بعد به عنوان نوازندهٔ گیتار در همان گروه شروع به فعالیت می‌کند. فرهاد دو سال نیز به انگلستان رفت و در آنجا با موسیقی پاپ آن سال‌های انگلستان آشنا شد.
پس از بازگشت به ایران فرهاد اولین اجرای موسیقی خود را در هتل ریمبو در خیابان ایرانشهر تهران اجرا کرد. سپس به اجرای برنامه در رستوران کوچینی ادامه داد و در آنجا به فرهاد بلک‌کَتس مشهور شد. در این دوران در کافه‌های مختلف تهران به خواندن آوازهایی از گروه‌های معروف موسیقی آن زمان از جمله بیتل‌ها، الویس پریسلی، و ری چارلز می‌پرداخت. در همین دوره ترانهٔ «اگه یه جو شانس داشتیم» را برای دوبلهٔ فیلم بانوی زیبای من خواند که در فیلم استفاده شد.
در ۱۳۴۸ فرهاد برای ترانهٔ «مرد تنها» (با آهنگ اسفندیار منفردزاده و شعر شهیار قنبری) در فیلم رضا موتوری (به کارگردانی مسعود کیمیایی) آواز خواند. این ترانه در سال ۱۳۴۹ هم‌زمان با اکران فیلم به شکل صفحهٔ موسیقی منتشر شد. در ۱۳۵۰ ترانهٔ «جمعه» (کار منفردزاده و قنبری) را برای فیلم خداحافظ رفیق (به کارگردانی امیر نادری)، در ۱۳۵۱ ترانهٔ «خسته» را برای فیلم زنجیری، و در ۱۳۵۶ ترانهٔ «سقف» (کار منفردزاده و ایرج جنتی عطایی) را برای فیلم ماهی‌ها در خاک می‌میرند خواند.
در همین سال‌ها(اوایل دههٔ ۱۳۵۰) فرهاد با دختری به نام مونیکا آشنا شد و با او ازدواج کرد اما سرانجام این ازدواج جدایی بود. بعدها یعنی در اواخر همین دهه فرهاد با پوران گلفام ازدواج کرد و تا پایان عمر با او زندگی کرد.
تا سال ۱۳۵۷ و انقلاب ایران کنسرت‌های فراوانی داد. در بهمن ۱۳۵۷ هم‌زمان با انقلاب ترانهٔ معروفش «وحدت» (آهنگ از منفردزاده، شعر از سیاوش کسرایی) را ضبط کرد.
پس از انقلاب مدت‌ها از کار منع شد تا بالاخره در ۱۳۶۹ آلبوم خواب در بیداری را منتشر کرد که چند ترانهٔ فارسی و چند ترانهٔ انگلیسی داشت. در این نوار فرهاد پیانو هم می‌نواخت و بعضی از آهنگ‌ها را هم خود ساخته بود. در ۱۳۷۴ نیز اولین کنسرت بعد از انقلابش را در کلن اجرا کرد.
در ۱۳۷۶ آلبوم وحدت او نیز منتشر شد که شامل ترانه‌های دههٔ ۱۳۵۰ او بود. در ۱۳۷۷ توانست در هتل شرق تهران کنسرت اجرا کند و آلبوم برف را نیز منتشر کرد.

http://upload.wikimedia.org/wikipedia/fa/4/43/Jomefarhad.jpg

۱۳۹۰ شهریور ۵, شنبه

پنجم شهریور






 

پنجم شهریور- سالروز اعدام یازده تن از فعالین سیاسی چپ گرا در فرودگاه سنندج در سال ۱۳۵۸ به فرمان صادق خلخالی. 
احسن ناهید با برانکارد به محل تیرباران منتقل شد



۱۳۹۰ شهریور ۱, سه‌شنبه

راهپیمایی ایت الله صافی گلپایگ...



مردم با حضورشان,حکومت را بشدت ترساندند
آيت الله صافي گلپايگاني از مراجع تقليد شيعه و هوادارانش روز دوشنبه در مشهد به سمت حرم امام رضا (ع) راهپيمايي كردند.
اين راهپيمايي غيردولتي و خودجوش با استقبال حدود پنج هزار نفر از مردم مشهد در روز دوشنبه ، بيست و يكم ماه مبارك رمضان و مقارن با سالروز شهادت امام علي (ع) برگزار شد.
عصر روز يكشنبه از دفتر رهبري به دفتر آيت الله صافي اعلام كردند كه صلاح نيست اين مراسم برگزار شود. با اين حال دفتر آية الله صافي اعلام كرد كه اين مراسم برگزار خواهد شد.
باوجود بايكوت خبري اين مراسم در روزهاي گذشته از سوي رسانه هاي دولتي و اينكه اطلاع رساني دفتر آيت الله صافي محدود بود و تنها در هيئات عزاداري در روزهاي شنبه و يكشنبه انجام شد، مردم عزادار مشهد به خواست حضرت آية الله صافي لبيك گفتند. اگر اين مراسم از روزهاي قبل برنامه ريزي و اطلاعرساني ميشد قطعا چندين برابر اين جمعيت با آيت الله صافي همراهي مي كردند
با توجه به حضور هزاران نفر از مردم مشهد و استقبال گسترده روحانيون از اين مراسم، راهنمايي و رانندگي مشهد مسير راهپيمايي از محل مدرسه مرحوم آية الله خويي به سمت حرم امام رضا (ع) را بسته بود و مشكلي از سوي نهاد هاي امنيتي براي مراسم ايجاد نشد.
آيت الله صافي گلپايگاني در روزهاي قبل از انتخابات سال 88 با مهندس موسوي ديدار كرده بود و در روزهاي پس از انتخابات باوجود توصيه هاي دفتر رهبري حاضر به پذيرش احمدي نژاد در سفرش به قم نشده بود.



۱۳۹۰ مرداد ۳۰, یکشنبه

چت فیس بوک را به حالت قبل برگردانید






چند هفته‌ای میشه که فیس‌بوک رابط کاربری چت خودش رو با یک تولبار (تقریبا مسخره) عوض کرده و کاربران زیادی دوست دارند این چت به حالت و استایل قبلی برگرده . یکی از بزرگترین ایرادات این تولبار عدم نمایش بیشتر از ۲۵ دوست در لیست هست و مثل قبل قابلیت Scroll کردن وجود نداره . اگه می‌خواین چت فیس‌بوک رو به حالت قبل که بصورت pop-up بود برگردونید فقط کافیه یک افزونه روی مرورگر خودتون نصب کنید .
چندین روش برای بازگرداندن چت فیس‌بوک به حالت قبل وجود دارند . این افزونه  جدید که معرفی می‌شه خیلی ساده بخوبی این کار رو برای شما انجام میده .
هر یک از کاربران فایرفاکس ، کروم و اپرا می‌تونن این افزونه رو از زیر دانلود و روی مرورگر خودشون نصب کنند:
برای فایرفاکس
برای کروم
برای اپرا

۱۳۹۰ مرداد ۲۸, جمعه

روایت مصدق و کودتا و نابودی یک آرمان




کودکی مصدق

 عکسی از دوران جوانی دکتر مصدق

دكتر محمد مصدق در جواني هنگام آبتني (دربند تهران)
----------------------

در سال ۱۳۰۲ مصدق کتاب حقوق پارلمانی در ایران و اروپا را تألیف کرد.دکتر مصدق در دوره پنجم و ششم مجلس شورای ملی به وکالت مردم تهران انتخاب شد. با مطرح شدن طرح انقراض سلسله قاجاریه در مجلس، او از اندک نمایندگانی بود که با این طرح مخالفت کرد. خلاصه استدلال او این بود که سردارسپه پس از این یا به موقعیتی که قانون اساسی برای پادشاه در نظر گرفته اکتفا می‌کند و کشور از خدمات او محروم می شود، یا تبدیل به یک حاکم مستبد خواهد شد و مشروطیت زیر سوال خواهد رفت. تجربه نشان داد که پیش بینی او درست بوده است با انقراض پادشاهی خاندان قاجار رضا خان سردار سپه نخست وزیر وقت به شاهی رسید.

 
 پاک کردن شعارهای علیه شاه بعد از کودتا


نگهبانان منزل مصدق در حال گذاشتن نردبان براي فراري دادن وي در ۲۸ مرداد ۱۳۳۲


دکتر مصدق روز ۲۸ مرداد سال ۱۳۳۲ که کودتاى از قبل طراحى شده‌ی انگلیسى‌ها و آمریکایى‌ها اتفاق افتاد،‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ همراه با چند نفر از وزیران و مسؤولین دولتى در منزل خود بود. او در بیش‌تر ایام نخست وزیرى خود به علت کسالت توأم با احتیاط از ترور خود توسط نظامیان و سرسپردگان شاه، جلسات هیئت دولت را در منزلش برگزار مى‌کرد. هم زمان با اوج‌گیرى کودتا مخالفین که مى‌دانستند دکتر مصدق در منزل است به خانه او هجوم آوردند. ساکنین خانه وقتى که دیدند دیگر کارى از دست محافظین نظامى منزل هم ‌بر نمى‌آید و جانشان هم در خطر است با نصب پرچم سفید(به نشانه تسلیم)، از طریق پشت بام و خانه به خانه، خود و دکتر مصدق را به یکی از خانه‌هاى اطراف که صاحبش در منزل نبود و فقط یک خدمتکار در آن جا حضور داشت رساندند.

شعبان جعفری و مشتهای کودتا



 با توجه به نظامى بودن دادگاه، تقاضاى دکتر مصدق براى انتخاب وکیل غیرنظامى به جایى نرسید و دادگاه یک وکیل تسخیرى براى وى تعیین نمود. دکتر مصدق در جلسات اولیه چون شناخت درستى از این وکیل (سرهنگ جلیل بزرگ‌مهر) نداشت به او اجازه دفاع نمى داد وخود دفاع می کرد. عوامل دادگاه هم سعی می‌کردند وکیل مدافع او را وادار به دفاع ناقص و دست و پا شکسته از دکتر مصدق کنند تا زودتر سر و ته قضیه را به هم بیاورند. زمانی که رئیس و دادستان نظامی دادگاه سعی می‌کردند وکیل مدافع را وادار به دفاع نمایند اتفاق جالبی می‌افتد، سرهنگ بزرگ‌مهر مى‌گوید:‌«در جلسه‌اى در دادگاه بدوى نظامى دکتر مصدق با اشاره به من گفت: پدر سوخته باشى اگر حرفى بزنى! اولاً پدرم نسوخته، مرحوم شده(خدا رحمتش کند) ثانیاً با شرط «اگر»گفت و ثالثاً من هم چیزى نگفتم و خود عبارت هم به نظرم فحش نیست. آن چه مرا رنج داد این بود که دکتر مصدق تا آخرعمر خود را شرمنده چنین جمله‌اى مى‌دانست و طى نامه مشروحى که از احمدآباد فرستاد ابراز شرمندگى کرد، باید بگویم که دستگاه دولتى و شاه آشفته بودند که چرا عکس‌العملى نشان نداده و آبروى ارتش را برده‌ام! و آنان را شاد نکردم!»‌

دکتر مصدق در طول جلسات دادگاه به امانتدارى و شخصیت واقعى و درست‌کارى این وکیل تسخیرى پی برده و یک روز میزان حقوق ماهیانه این افسر وظیفه‌شناس را از او مى‌پرسد، کل مدتى که سرهنگ بزرگ‌مهر با پرونده و دادگاه دکتر مصدق کار مى‌کند، هفت ماه است. بعداً دکتر مصدق معادل هفت ماه حقوق ماهیانه به‌علاوه مبلغى اضافه براى خرید کاغذ و قلم و…. براى سرهنگ بزرگ‌مهر مى‌فرستد و علی‌رغم میل باطنى سرهنگ بزرگ‌مهر که من نباید بابت وکالت تسخیرى چیزى از شما بگیرم، ولى دکتر مصدق نمى‌پذیرد. در دادگاه تجدید نظر دکتر مصدق مجدداً سرهنگ بزرگ‌مهر را به عنوان وکیل انتخاب مى‌کند، بزرگ‌ترین خدمتی که این وکیل امین برای دکتر مصدق انجام داد، جمع‌آوری کامل و مشروح جریان محاکمات دکتر مصدق و حواشی آن با اسناد و مدارک لازم بود که مدت ۲۵ سال از آن‌ها حفاظت کرد تا بعد از انقلاب بتواند این اسناد را در دو جلد کتاب (۱ـ دکتر مصدق در محکمه نظامی۲ـ دکتر مصدق در دادگاه تجدید نظر) منتشر نماید و در اختیار ملت ایران و نسل‌های آتی قرار دهید.

شیرین سمیعی، زن نوه دکتر مصدق، در کنار وی


گفتگوی دکتر مصدق با آندره بریسو، خبرنگار فرانسوی در 15 ژوئیه 1951


مصدق به من گفت: در مورد ملی کردن نفت رودرروی انگلیسی ها قرار گرفته است و گفتگویش با هریمن، رئیس جمهور آمریکا و جنگ سازمان های جاسوسی علیه ایران را پیش کشید.
پس از لحظاتی افزود: من پیر شده ام. فکر نمیکنم به سن هشتاد برسم (در آن زمان 71 ساله بود و 87 سال عمر کرد). شاید هرگز نتوانم به آنچه برای کشورم آرزو میکنم جامه عمل بپوشانم ولی مطمئنم دیگران خواهند آمد، که پس از من این کار ها را به انجام خواهند رسانید. آنها امپریالیست ها و شوروی ها را بیرون خواهند کرد. شاه را یا از بین میبرند و یا اخراج میکنند. او با این که نرم خوست، آرزوی بزرگش این است که جای کورش را بگیرد و همه کاره مملکت شود. فکر نمیکنم حزب توده قادر به گرفتن و حفظ قدرت باشد. همینطور ارتش را توانا برای بر خاستن و بر پایی یک نظام دیکتاتوری نمی بینم. امیدوارم سر کرده های شیعه قصد جدی برای ورود به عرصه سیاست نداشته باشند. اگر چنین شود، ایران در آستانه وضعیت فاجعه آمیزی قرار خواهد گرفت که در بدوآن همسایگان ایران (عراق، سوریه و اردن) را در حالت جنگی با ما قرار میدهد. من واقعا از این تشکیلات مذهبی هراس دارم. درست است که ما مسلمان هستیم، ولی در واقع عرب نیستیم و رودرروی سنی ها قرار داریم. بدین ترتیب تشکیلات آخوند های شیعه با آن سلسله مراتب و امکانات اگر به قدرت دست یابد، ما در داخل مواجه با انقلابی خونین خواهیم شد و در خارج باید نتایج جهاد علیه عراق و اردن و سوریه را تحمل کنیم.. فکر نمیکنم مصر و حتا اسرائیل مداخله کنند. به هر حال اگر این فرض آخری تحقق پیدا کند، یک آیت اللهی وارد عرصه میشود و نهضتی مالامال از نفرت علیه غرب و حتا ضد یهود و در دشمنی با عرب های سنی راه خواهد انداخت و ای بسا که خیابان ها جای جسد و خون خواهد شد
.................................

دکتر مصدق بلافاصله پس از نخست وزیری اجرای قانون ملی شدن صنعت نفت را در دستور کار خود قرار داد و بدین ترتیب در ۲۷ اسفند ۱۳۲۹ قانون ملی شدن صنعت نفت به تصویب مجلس شورای ملی و در ۲۹ اسفند همان سال به تصویب مجلس سنا و امضای شاه رسید.این روز از همان زمان به نام روز ملی شدن صنعت نفت نامگذاری شده‌است.