۱۳۹۰ شهریور ۲۰, یکشنبه

موسیقی تیتراژ پایانی فیلم جدایی نادر از سیمین



جدایی نادر از سیمین در اسکار امسال شرکت می کند:
TEHRAN -- Iran has submitted “Nader and Simin, a Separation”, an acclaimed film by director-writer Asghar Farhadi, to the 84th Annual Academy Awards in the Best Foreign Language Films category in 2012.

A portrayal of the break-up of a marriage, “Nader and Simin: A Separation” won a Golden Bear for the best film at the Berlin Film Festival and its cast ensemble received best actor and actress Silver Bears at the event this year.

A board of nine cineastes, which has been assigned by the Farabi Cinematic Foundation, an affiliate to the Ministry of Culture an Islamic Guidance, picks the Iranian submission to the Academy Awards annually.

The board also reviewed “Here without Me”, “A Cube of Sugar” and “Alzheimer’s” and at last select “Nader and Simin, a Separation” for the Annual Academy Awards.

Farhadi’s previous film “About Elly” also represented the Iranian cinema at the Oscars 2009
.....................


Soundtrack Of "Nader and Simin, a Separation"
an iranian film by Asghar Farhadi
The winner of the 2011 Golden Bear from 61st Berlin International Film Festival

موسیقی تیتراژ پایانی فیلم جدایی نادر از سیمین

(موسیقی در این فیلم همچون درباره الی تنها در تیتراژ پایانی به کار رفته است)


صحبت های آهنگساز (ستار اورکی) پیرامون این قطعه :

ستار اورکی در خصوص کم و کیف ساخت موسیقی فیلم "جدایی نادر از سیمین گفته : اصغر فرهادی قصه خود را به خوبی می شناخت و معتقد بود که به دلیل روایت دقیق داستان ، وجود موسیقی از ابتدای فیلم نیاز نیست چراکه داستان به گونه ای است که آهنگ زندگی و یک تصمیم برای ماندن و یا رفتن را در بردارد.
من هم با نگاه فرهادی موافق بودم و معتقد هستم که نظر این کارگردان درباره کم و کیف حضور موسیقی در این فیلم به جا است به همین دلیل طی جلسات بسیاری که با محمدرضا دلپاک و فرهادی داشتیم به این نتیجه رسیدیم که موسیقی در این فیلم فقط در سکانس پایان فیلم و تیتراژ نهایی مورد استفاده قرار گیرد به همین دلیل رنگ مایه موسیقایی فیلم از صدای پیانو بهره برد.
این آهنگساز در پاسخ به این سئوال که چرا ساز پیانو را به عنوان ساز اصلی درنظر گرفته است گفت : تصمیم برای استفاده از این ساز به عنوان ساز مادر از لابلای تصاویر فیلم بیرون آمد به این معنا که در طول فیلم یک سکانس وجود دارد که کارگران مشغول بالا بردن ساز پیانو هستند در واقع این سکانس به این دلیل نشان داده شد که پیانو در عین حال قدرتمند به نظر می رسد بسیار شکننده و حساس نیز هست و فرهادی نیز بر این نکته تاکید بسیار داشت که نمایش این ساز حکایت تلویحی از فیلم است و از من خواست که صدای پیانو در موسیقی این فیلم به کار برود و من هم طبق نظر ایشان کار کردم و در نهایت متوجه شدم که استفاده از این ساز هوشمندی ویژه ای از سوی فرهادی بود ؛ البته ناگفته نماند که اصغر فرهادی هنر موسیقی و رنگ موسیقایی فیلمی که می سازد را به خوبی میشناسد



۱۳۹۰ شهریور ۱۸, جمعه

دیروز هفده شهریور بود.






دیروز هفده شهریور بود. در پست های حکومتیها به جز معدود پست هایی ندیدم کسی مطلبی در مورد هفده شهریور ارسال کند , ولی تا دلتون بخواهد حمله کرده بودند به گلشیفته فراهانی. بازیگری که کاری کردند فعالیت هنری در ایران را با همه خوبی ها و بدی هایش به لقایش ببخشد و به خارج از ایران کوچ کند.
ممنوع الکار , ممنوع الخروج و ممنوع التصویر بودن یک هنرمند چه بازیگر چه خواننده و چه هر رشته دیگر هنری ,کلماتی هستند که ما فقط در ایران شاهدش هستیم.حتی کلمات رنج آوری همچون بازداشت و زندانی کردن یک هنرمند!
هنرمندی که برای او تعیین و تکلیف کنند دیگر هنرمند نیست! چرا وقتی هنرمندی بخواهد فیلمی یا آهنگی بسازد , شعری یا داستانی بنویسد و یا هر اثر هنری دیگری خلق کند باید همانند حاکمیت فکر کند و اگر غیر از این باشد او دیگر از نگاه آنان هنرمند نیست بلکه یک فریب خورده استکبار است و باید ممنوع الکار, ممنوع التصویر , ممنوع الخروج و حتی بازداشت و زندانی شود؟! این چه کشوری است که در آن اظهار نظر مخالف نظر حاکمیت باید در نطفه خاموش شود؟
و جالب تر از همه اینست که خود را صاحب هنرمند نیز میدانند و مدعی هستند اگر هنرمندی در ایران استعدادی از خود نشان داده و هنرمند شده به صدقه سری آنهاست و اینان بودند که هزینه های او را تقبل کرده اند و باعث شکوفایی او شدند. پس حق دارند هر وقت که خواستند جلوی او را بگیرند و نگذارند به هنر خویش بپردازد! اگر هنرمندی که در ایران اجازه فعالیت ندارد در کشور دیگری به فعالیتش ادامه دهد , به رگ غیرت اینان بر میخورد که چرا ایران را رها کردند و همانند غرب زده ها در آن کشورها فعالیت می کنند!!
ما از این هنرمندان زیاد داشتیم و خواهیم داشت. از نویسنده و شاعر گرفته تا بازیگر و خواننده و کارگردان. و در حال حاضر کسی که در بورس حملات طرفداران حکومت قرار گرفته اند گلشیفته فراهانی است!
طرفداران حکومت بدانند هنرمند ایرانی هر چند در کشورهای دیگر نمی توانند روح هنری خویش را همچون زمانی که در ایران بوده است, بدمد ولی جای امیدواری است که آن هنرمندان هنوز میتواند هنر خویش را هر چند اندک برای آیندگان به یادگار بگذارند.
ما نیز آرزوی روزی را داریم که در ایران هنرمندی به دلیل همسو نبودن با دولت مجبور نباشد فعالیتش را متوقف و یا از ایران خارج شود!

http://upload20.ir/upload/13155760131982273152.jpg

۱۳۹۰ شهریور ۱۴, دوشنبه

مادر اشکان سهرابی: آقای علی کریمی! افتخار همه‌ی مردم ایران هستید



 
 
چکیده :هدیه ی آقای کریمی یک نوع قدردانی از یک طرفدار بوده است. دلیلی وجود ندارد که بخواهند ایشان را زیر سوال ببرند و یا مورد انتقاد قرار دهند. از طرف من از آقای کریمی تشکر کنید و بگویید باعث افتخار همه ی مردم ایران هستند و از طرف اشکان از کل بچه های پرسولیس و به خصوص آقای کریمی و مهدوی کیا که خیلی مورد علاقه پسر من بودند به خاطر شجاعتشان قدردانی کنید. هرچه که بقیه می خواهند بگویند برای من مهم نیست. اما امیدوارم به خاطر این هدیه برای ایشان مشکلی پیش نیاید....

کلمه – زهرا صدر:
در خبرها آمده بود که علی کریمی بازیکن برجسته فوتبال ایران پیراهن خود را به شهید جنبش سبز اهدا کرده است. با توجه به سابقه رفتارهای مدعیان اصولگرایی، دور از انتظار نبود که این بار هم انتشار خبر این حرکت انسانی، واکنش از سر عصبانیت رسانه های وابسته به حاکمیت را در پی داشته باشد.
امروز روزنامه جوان، وابسته به سپاه پاسداران، به این اقدام ستودنی علی کریمی اعتراض کرد و با بیان اینکه “علی کریمی همان راهی را می رود که شجریان پیش از وی آن را رفت” در واقع بر همدلی و همراهی این دو چهره ی محبوب و مردمی تاکید کرده است.
اما مادر اشکان سهرابی، این شهید جنبش سبز، در واکنش به مطلب این روزنامه می گوید: فکر نمی کنم این مساله ربطی به آن ها داشته باشد که بخواهند در آن دخالت کنند و نظر بدهند. من می خواهم از ایشان به خاطر روح بلندی که دارند تشکر کنم و بگویم که واقعا جوانمرد هستند.
علی کریمی، کاپیتان تیم فوتبال پرسپولیس تهران، و یکی از برجسته ترین بازیکنان ده سال اخیر فوتبال ایران، چندی پیش در اقدامی معنادار و جوانمردانه، پیراهن ورزشی خود را در که در جام باشگاه های اروپا بر تن داشته، به شهید جنبش سبز، اشکان سهرابی، و خانواده اش تقدیم کرده است.
اشکان سهرابی، دانشجوی مهندسی در جریان اعتراضات خیابانی سال ۸۸ در روز ۳۰ خرداد هدف سه گلوله قرار گرفت و به شهادت رسید.
علی کریمی و برخی دیگر از بازیکنان تیم ملی فوتبال ایران، در جریان اعتراض های پس از انتخابات، به شکل آشکار از جنبش سبز حمایت کردند. اوج این حمایت در بازی ایران و کره جنوبی بود؛ که کریمی و چند ملی پوش دیگر مثل مهدی مهدوی‌کیا از دستبند سبز به نشانه حمایت از جنبش سبز استفاده کردند.






خبرنگار کلمه به این بهانه با مادر اشکان سهرابی مصاحبه ای انجام داده که در ادامه می خوانید:

چه شد که آقای کریمی این پیراهن را به خانواده شما هدیه کردند؟
پسر من آقای کریمی را به عنوان فوتبالیست خیلی دوست داشت و از طرفداران ایشان بود. من این مطلب را به اطلاع ایشان رساندم. آقای کریمی هم وقتی این را شنیده بودند پیراهن شالکه خود را تقدیم پسر من کردند.
امروز یکی از روزنامه های مدعی اصولگرایی در مطلبی به این حرکت آقای کریمی حمله کرد. نظر شما در این باره چیست؟
فکر نمی کنم این مساله ربطی به آن ها داشته باشد که بخواهند در آن دخالت کنند و نظر بدهند. من می خواهم از ایشان به خاطر روح بلندی که دارند تشکر کنم و بگویم که واقعا جوانمرد هستند. این هدیه اصلا جنبه ی سیاسی ندارد که بخواهند ایشان را اذیت کنند. اشکان من یک پرسپولیسی بود و آقای کریمی و مهدوی کیا را دوست داشت. هدیه ی آقای کریمی هم یک نوع قدردانی از یک طرفدار بوده است. دلیلی وجود ندارد که بخواهند ایشان را زیر سوال ببرند و یا مورد انتقاد قرار دهند. من همینجا در مقابل ملت ایران از آقای کریمی و روح بلندی که دارند و توجهی که به پسر من داشتند تشکر می کنم.
این اتفاق قبلا هم افتاده است؟ مردم در این دو سال چقدر برخوردهایی از این جنس داشته اند؟
بله خیلی ها به دیدن ما آمدند که شاید راضی نباشند من اسمشان را بیاورم و یا لطفی که کرده اند را مطرح کنم. در این باره هم از آقای کریمی اجازه گرفتم که خبرش را به سایت ها بدهم، که ایشان گفتند مشکلی ندارند. اما بقیه را نمی توانم نام ببرم چون می ترسم برایشان مشکل و دردسری پیش بیاید.
خیلی از مردم آمدند اینجا و از ما و اشکان تقدیر کردند. البته ما که هیچ نیستیم در مقابل کارهایی که بچه ها کردند و جانفشانی ها و فداکاری هایشان. گاهی فکر می کنم چقدر این بچه را بزرگ بار آورده بودم. چقدر این بچه سرشار بود از روح ایثار و فداکاری. گاهی متعجب می شوم از اینکه درست نشناختمش.
اگر اذیتتان نمی کند برگردیم به دو سال قبل و شما درباره ی آخرین دیدارتان با اشکان بگویید.
یک ربع قبل از شهادت دیدمش. با هم حرف زدیم و من خیلی نصیحتش کردم که نرود. همه جا خیلی شلوغ بود. گفتم اشکان تو را به خدا کاری نکنی که پشیمانی به بار بیاید. سی ام خرداد بود و فضا سنگین. حس خوبی نداشتم. گفتم اشکان امروز را نرو، مطمئنم که امروز شلوغ می شود. گفت مامان! من نروم آن یکی هم نرود اون یکی هم باز نرود. چه کسی پس باید برود؟ پس رای ما چه می شود؟ چه کسی باید جواب رای ما را بدهد؟ خیلی حرف زدم اما قانع نشد و رفت و بعد هم …
هنوز پیگیر پیدا شدن قاتل فرزندتان هستید؟
من چند بار رفتم و آن ها قضیه دیه را مطرح کردند. حقیقتش را بخواهید خیلی از این قضیه ناراحت می شوم. وقتی اسم دیه را می آورند حالم بد می شود. توی دادگاه که برای شکایت رفتیم وقتی حرف دیه شد انگار تمام دنیا روی سر من خراب شد. به خاطر همین دیگر دنباله قضیه و شکایتم را نگرفتم.
یعنی پذیرفتند که شهادتی رخ داده و حالا درباره ی دیه می گویند؟
حتما پذیرفتند که پیشنهاد دیه را مطرح کردند. و دقیقا به همین خاطر اصلا دوست ندارم که پیگیری کنم تا دوباره بگویند دیه اش را می پردازیم. اما امیدوارم قاتلین پسرم بالاخره به مجازات عملشان برسند.
برخورد مردم با شما به عنوان مادر یک شهید جنبش سبز چگونه بوده است؟
مردم اوایل خیلی خوب بودند. البته الان هم خوب هستند اما نمی دانم چطور باید بگویم، احساس می کنم حضور مردم خیلی کمرنگ تر شده. در حقیقت گله دارم، ولی خوب دلم نمی خواهد عنوانش کنم.
فکر می کنید این کمرنگ تر شدن ناشی از بی تفاوتی است؟
نه، نه، اصلا از بی تفاوتی نیست. به نظرم این از نگرانی مردم است. مردم خیلی تحت فشار هستند برای همین می ترسند که علاقه شان را بروز دهند. ما اوایل می دیدیم توی بهشت زهرا مردم چطور می آمدند، الان هم می بینیم، به خاطر همین فکر می کنم کمرنگ شدن ابراز همدلی آن ها از ترس است. چندین بار هم ماموران آمدند و رفتارهایی سر این قطعه با مردم داشتند. خب طبیعی است که آدم ها بترسند. الان که فکر می کنم می بینم حق هم دارند.
شما با مادرهای شهدای دیگر هم ارتباط دارید؟
بله، ما خانواده های دیگر را می بینیم و با هم صحبت می کنیم. در مناسبت ها یا زمان هایی هم به دیدار هم می رویم.
سخن آخر را برای خوانندگان کلمه بفرمایید.
اگر ممکن است از طرف من از آقای کریمی تشکر کنید و بگویید باعث افتخار همه ی مردم ایران هستند و از طرف اشکان از کل بچه های پرسولیس و به خصوص آقای کریمی و مهدوی کیا که خیلی مورد علاقه پسر من بودند به خاطر شجاعتشان قدردانی کنید.
هرچه که بقیه می خواهند بگویند برای من مهم نیست. اما امیدوارم به خاطر این هدیه برای ایشان مشکلی پیش نیاید.


۱۳۹۰ شهریور ۱۲, شنبه

Bordi az Yadam بردی از یادم دلکش ویگن



امروز سالروز درگذشت دلکش است
دلكش (عصمت باقرزاده) كه صداي رسايش او را ستاره آواز ايران كرده بود 11 شهريور 1383 (2 سپتامبر 2004) در 79 سالگي، در يک بيمارستان تهران به مرگ طبيعي درگذشت.ترانه"بردی از یادم"را با صدای دلکش و ویگن به گوش هایتان بسپارید،ترديد ندارم که اين ترانه ، بهترين و ماندگارترين ترانه دوصدائی است . اگرچه بيش از چهل سال از اجرای آن گذشته ، اماهرگز از تازگی و جذابيت آن کاسته نشده است . درود بر روان پاک دو اسطوره موسيقی ايرانی ويگن ودلکش. 

http://i11.tinypic.com/8e9meyv.jpg