۱۳۹۰ آذر ۵, شنبه

ریشیو متقلب سازهای ناکوک


(چند سطری برای اُاُاُاُاُستاد)
می دانم واقعاً شما نمی فهمید که مشکل محمد رضا شجریان چیست.می دانم کله ی پوکتان در حد و اندازه مشکلی این سرزمین نیست.می دانم شما موسیقی را در آلبوم و کنسرت و اجرا برنامه می بینید نه سنگ مردم رو به سینه زدن.انگار دوست داری مثل احمد شاملو سازهایت را توی سرت بزنم که توی آن ریش های سفیدت قهوه ی بشود..
(مخاطب گرامی بعد از گل واژه پرانی محمدرضا لطفی این چند سطر به شدت توهین آمیز وخشونت وار نوشته شده است)


 

۱۳۹۰ آذر ۱, سه‌شنبه

چنین گفت زرتشت، فریدریش نیچه

http://i43.tinypic.com/eh0s46.jpg 

هر چه بیشتر خود را شاد کنیم، آزُردن دیگران و در اندیشهٔ آزار دیگران بودن را، بیشتر از یاد می‌بریم.

چنین گفت زرتشت، فریدریش نیچه

عکس نیچه درسال ۱۸۹۹ دوران بیمار بودنش که توسط خواهرش مراقبت میشد، یک سال قبل از مرگش. نبوغ برای كمتر كسی اينهمه گران تمام شده است.

۱۳۹۰ آبان ۲۷, جمعه

Shamlou's Voice در ساعت پنج عصر- لورکا - برگردان وصدای شاملو


لورکا - در ساعت پنج عصر... مرثیه برای ایگناسیو سانچز مخیاس ... برگردان وصدای شاملو
زخم و مرگ
در ساعت پنج عصر.
درست ساعت پنج عصر بود.
.. پسری پارچه‌ی سفید را آورد
در ساعت پنج عصر
سبدی آهک، از پیش آماده
در ساعت پنج عصر
باقی همه مرگ بود و تنها مرگ
در ساعت پنج عصر
باد با خود برد تکه‌های پنبه را هر سوی
در ساعت پنج عصر
و زنگار، بذر ِ نیکل و بذر ِ بلور افشاند
در ساعت پنج عصر.
اینک ستیز ِ یوز و کبوتر
در ساعت پنج عصر.
رانی با شاخی مصیبت‌بار
در ساعت پنج عصر.
ناقوس‌های دود و زرنیخ
در ساعت پنج عصر.
کرنای سوگ و نوحه را آغاز کردند
در ساعت پنج عصر.
در هر کنار کوچه، دسته‌های خاموشی
در ساعت پنج عصر.
و گاو نر، تنها دل ِ برپای مانده
در ساعت پنج عصر.
چون برف خوی کرد و عرق بر تن نشستش
در ساعت پنج عصر.
چون یُد فروپوشید یکسر سطح میدان را
در ساعت پنج عصر.
مرگ در زخم‌های گرم بیضه کرد
در ساعت پنج عصر
بی‌هیچ بیش و کم در ساعت پنج عصر.
تابوت چرخداری ست در حکم بسترش
در ساعت پنج عصر.
نی‌ها و استخوان‌ها در گوشش می‌نوازند
در ساعت پنج عصر. 
تازه گاو ِ...

۱۳۹۰ آبان ۲۴, سه‌شنبه

تن های به اعتراض رفته

http://4.bp.blogspot.com/-X2bPiYixIQM/Tr8-f3RWvcI/AAAAAAAAA-A/KwFxAoErwFc/s1600/tumblr_lukp9qbe9M1r1oy6fo1_1280.png
 ناما جعفری:تن را به اعتراض بردن،از تن در برابر نابرابری حرف زدن،تن را به تنهایی سکوت یک کابوس دادن،انقلاب تن،زدن به تن ارتجاع مذهبی،علياء ماجدة المهدي دختر وبلاگ نویس فمینیست و سکولار مصری و فارغ التحصیل ارتباطات و هنرهای رسانه ای ست که علیه فشارهای اسلام گرایان در کشورش دست به اعتراضی سمبلیک و تابو شکن زده است. وی برای اعتراض به حجاب اجباری در کشورهای عرب عکس های عریان خود را در وبلاگش منتشر کرده، روشی که فمینیستهای اروپایی اعتراض خود را بیان میدارند.او نوشت که این بدن خودش است و اختیارش را دارد و از این آزادی لذت می برد . او در وبلاگش گفته که نمیخواهد اسلام گرایان آزادی زنان مصری را محدود کنند . او همچنین گفته علاقه به انتشار عکس های عریان ندارد و این کار را تنها در اعتراض به اسلام گرایان تندرو مصری انجام می دهد . تیتر این مطلب در وبلاگ او هنر عریانی است او دانشجوی هنر رسانه است دانشجویان این رشته در مصر حق طراحی مدل های عریان را ندارند.حال باید منتظر پیامدهای این هنجارشکنی ماند.




عنّ فتاة صغيرة تدعي .. (عليّاء) .. ثائرة مصريّة

(* صديقتنا الصغيرة قررت الظهور عارية تماما من (أّجلنا) - احتجاجأّ علي واقع اجتماعي - هو أشبة بالرجعي)


.. هذة الفتاة الصغيرة بالسن والتي شاهدتها ولأّول مرة بميدان التحرير بأّحضان صديقها (لا أّذكر هنا أّسمة جيداّ) .. أّعجبتني جرائّتها والتي قد تصتدم احيانأّمع واقع اجتماعي-مصريّ مترديّ للغاية و هو أشبة بالرجعي.

* الصدق الذي تتحدث بة علياء عن حبها و حقها في الحب, الحياة, المتعة و الحريّة هو ما دفعني للحديث عنها هنا ولأّول مرة.

** ربما تكون علياء ليست بالمرّأة الجميلة .. ولكنها وبكل تأّكيد هي تملك شخصية وفكر لاّمراة .. هي .. أّكثر من (مجرد) امرّأة جميلة ..

هنا بالّأسفل:: تحكي علياء عنّ حبها وحقها بالحرية والحب واحترام المجتمع .. مجتمع مازال يحتاج وبكل تّأكيد لثورة أّخري .. لتكونّ هي .. ثورة اجتماعية .


☦ ☧ ☨ ☩ ☪ ☫☦ ☧ ☨ ☩ ☪ ☫☦ ☧ ☨ ☩ ☪ ☫☦ ☧ ☨ ☩ ☪ ☫☦

كنت أجلس مع حبيبي في ميدان التحرير و أضع زراعي حول كتفه و طلب مني رجل بوقاحة أن أحرك زراعي و قال لنا ماينفعش كده و الناس تعلق علينا و عندما لم أسمع كلامه و قلت له أنه ليس من حقه أن يطلب مني هذا الطلب, أتي بآخرين ليضربونا
مرة أخري, كنت أجلس بجانب حبيبي نشاهد فيديو علي تليفونه و نستمع مع أصدقائنا إلي أغاني الثورة و كنت أرتدي فستان علي الركبة و تزمرت سيدة منقبة و طلب رجل منا أن نغير جلستنا, و كانوا يفتحون علينا الخيام التي نبات بها و يتعاركون معنا إذا لم نفصل بين الرجال و "الحريم" كما يسمون النساء
*مصر تحتاج إلي ثورة إجتماعية

☦ ☧ ☨ ☩ ☪ ☫☦ ☧ ☨ ☩ ☪ ☫☦ ☧ ☨☩ ☪ ☫☦ ☧ ☨ ☩ ☪ ☫☦ ☧


سكرتارية,
Executive Secretary,
• (مـُـنــَـظــّـمــة الـحـرّيـة)
Un organisation à but non-lucratif.
منظمة نون-بروفيت
 
http://3.bp.blogspot.com/-ZcYSzyrQoSs/TqWQmeK4wwI/AAAAAAAAA7g/IryfXnJckRA/s1600/189772_1955409886239_1272456574_32383067_2052744_n.jpg

و خاکی که خاطره با خودش دارد



ساختمانِ قدیمِ سینمارکسِ آبادان ، هفتاد سال پیش ، پیش از آن که آتشِ موعود ، نطفه ببندد.


http://upload20.ir/upload/13213928891858282083.jpg

دیالوگ

http://upload20.ir/upload/13213928891316341027.jpg


- ؛ [ سیگار تعارف می کند ] ؛ می کشی ؟
- نه ممنون
- به خاطر بت دیویس سیگار کشیدن رو شروع کردم ... تا ازش تقلید کنم ... توی ۱۸ سالگی عین دودکش سیگار دود می کردم! به همین دلیل اسم خودم رو گذاشتم هوما(دودی)!
- هوما اسم خیلی قشنگیه
- سیگار تنها چیزیه که که توی زندگی من وجود داشته
- موفقیت هم بوده!
- موفقیت نه مزه داره ، نه بو! وقتی بهش عادت کنی ، انگار که اصلا وجود نداره ... ؛


--------
« همه چیز درباره ی مادرم »
پدرو آلمودوار ،1999

۱۳۹۰ آبان ۲۳, دوشنبه

نمیتونم به صورت مادرش نگاه کنم

 http://upload20.ir/upload/1321311860280576707.jpg

انسانیت و جوانمردی را هرگز بر اساس ملیت آنها قضاوت نکنید...

به یاد آیدین عزیز!

رندي ريگبي رئيس باشگاه بسكتبال يوتاجاز در فاصله بين دو نيمه بازي اين تيم با تيم ملي ايران، پيراهن شماره 8 تيمش كه روي آن نام آيدين نيكخواه بهرامي حك شده بود را به فرزانه ابراهيمي، مادر بسكتباليست فقيد ايران اهدا كرد. پیراهن شماره هشت تیم یوتا متعلق به "درون ویلیامز" بازیکن افسانه ای تیم یوتا بود و همچنین آخرین شماره ای است که آیدین در تیم ایران به تن داشته. تیم یوتا جاز و تیم بسکتبال ایران در جولای 2008 در خاک آمریکا به مصاف هم رفتند. توجه داشته باشید که این رفتار انسان دوستانه مدیر تیم یوتا در حالی رقم خورد که دولتهای ایران و آمریکا، سالهاست که بر کوس دشمنی با یکدیگر میکوبند.